روانشناسی بالینی (ورودی89) دانشگاه انار
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه ای در قفس است
نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/٢/٢


مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است

به یاد می آورم لحظه های فراز را که صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم را ...

مادر تنها کسی است که میتوان" دوستت دارم" هایش را باور کرد

حتی اگر نگوید

مادر

تنها کسیست که میتوان “دوستت دارم”‌هایش را باور کرد

حتی اگر نگوید

- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/entert/Short_message_

مادر

تنها کسیست که میتوان “دوستت دارم”‌هایش را باور کرد

حتی اگر نگوید

- See more at: http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/entert/Short_message_service/201
نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/۳۱

اگر زنی را دوست داری ....

اگر زنی را دوست داری ، دستانش را بگیر و او را محکم در آغوشت نگه دار.

اگر زنی را دوست داری ، دل دل نکن ، بازی در نیاور، منتظرش مگذار ، با ایما و اشاره به او از خوش آمدنت حرف نزن زیرا او میفهمد به شیوه او شیوه ای زنانه- عشق ورزیدن را یاد گرفته ای….یک زن به دنبال یک “مرد “است که بلد است قاطع و کله شق و قدرتمندانه زن را در بر بگیرد


ادامه مطلب ...
نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/٢٩

گابریل گارسیا مارکز خالق صد سال تنهایی متولد سال 1927 روز پنجشنبه در خانه اش در شهر مکزیکو سیتی از دنیا رفت.

نامه خداحافظی من به تمام دوستدارانم-گارسیا مارکز

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی میداشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم بلکه به همه ی چیزهایی که میگفتم فکر میکردم.کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میدیدم.چون میدانستم هر دقیقه ای که چشممان را بر هم میگذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست میدهیم.هنگامی که دیگران می ایستند راه میرفتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار میماندم.هنگامی که دیگران صحبت میکردند گوش میدادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمیبردم.کینه ها و نفرت هایم را روی تکه ای یخ مینوشتم و زیر نور آفتاب دراز میکشیدم.

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی میداشت قبایی ساده میپوشیدم و طلوع آفتاب را انتظار میکشیدم.... با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری میکردم تا درد خارشان و بوسه ی گلبرگهایشان در جانم بخلد و هر روز غروب خورشید را عاشقانه مینگریستم.

خدایا اگر تکه ای زندگی میداشتم نمیگذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم.بله تا جایی که میتوانستم به آنها میگفتم که دوستشان دارم.هر لحظه. به همه ی مردان و زنان میقبولاندم که محبوب منند و در کمند عشق زندگی میکردم.به انسان ها نشان میدادم که چه در اشتباه اند که گمان میبرند وقتی پیر شدند دیگر نمیتوانند عاشق باشند.به آدمها میگفتم که عاشق باشند و عاشق باشند و عاشق .به هر کودکی دو بال میدادم اما رهایش میکردم تا خود پرواز را بیاموزد و به سالخوردگان یاد میدادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر میرسد.به انسانها یاد آوری میکردم که در قبال احساسی که به یکدیگر میدهند مسئولند.

آه !! انسانها ، از شما چه بسیار چیزها آموخته ام . من دریافته ام که همگان میخواهند در قله کوه زندگی کنند بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی جاییست که سراشیبی به سمت قله را میپیماییم.دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد.دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسان دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام اما در حقیقت فایده چندانی ندارد چون هنگامی که آنها را در این چمدان میگذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود.اما شما این را بخاطر بسپارید.چون هنوز زنده اید.

 کتابهای گابریل گارسیا مارکز: صد سال تنهایی ، طوفان برگ ، پاییز پدر سالار ،  زیستن برای باز گفتن ، زائران غریب ،ساعت نحس ،خانه بزرگ ، وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده ،یادداشت های روز تنهایی 

نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/٢٥

یک دقیقه سکوت به یاد و احترام اون مردى که

به زنش گفت داره با پرواز مالزیایى MH. ۳۷۰ می‌ره چین

و الان نمی‌تونه از خونه دوست دخترش بیاد بیرون !

* * * * * *

وقتی یک زن خوب کار می‌کنه میگن مثل مرد کار می‌کنه

اما وقتی یک مرد خوب کار می‌کنه میگن مثل خر کار می‌کنه :|

* * * * * *

مهندسین نرم افزار عزیز صبور باشین ، اینم میگذره

فقط چند تا فرم ثبت نام یارانه فامیلا رو ثبت کنین

بعدا ازتون در پروژه های بزرگتر استفاده میشه


ادامه مطلب ...
نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/٢۳

 

یک کارشناس مدیریت زمان همانطور که رو به روی گروهی از دانشجویان ممتاز نشسته بود کوزه سنگی دهان گشادی را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت. سپس حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را به یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید: آیا کوزه پر است؟

دانشجویان همه با هم گفتند: بله.

او گفت: واقعا؟ و سپس یک سطل شن از زیر میز بیرون آورد و مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضای خالی بین سنگ ها جای دهند. و بار دیگر پرسید: آیا کوزه پر است؟

این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد: «احتمالا نه

او گفت: «خوب است» و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت. ماسه ها در فضای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند. بعد یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد.

سپس رو به کلاس کرد و پرسید: «چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود؟»

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و گفت: این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی هر چقدر هم که فشرده باشد اگر واقعا سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم.

استاد پاسخ داد: «نه» نکته این نیست! حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید هیچ وقت فرصت پرداختن به آنها را نخواهید یافت.

سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟

 فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و....!

به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید. در غیر اینصورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک (شن و ماسه) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ وقت مفیدی برای کارهای بزرگ و مهم(سنگ های بزرگ) نخواهید داشت

بنابراین هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید:

"سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ "

آنگاه اول آنها را در کوزه خود بگذار

نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/۱٩
 
حس قشنگی است ...
بودن انسان هایی که به یک چشم بر هم زدن
دلت را پر از حس زیبای به پرواز در آمدن ، میکنند ...

اساتید عزیز دکتر جمالی و دکتر احمدی تولدتون مبارک

دنیا دنیا آرامش ولبخند و موفقیت تقدیم به شما

نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/۱۸

پرسید: دستم بشکنه؟

گفتم: خدانکنه، درد داره ولی طوری نیست تحمل میکنی مرد میشی یادت میره

و برای یه لحظه دستم به شدت درد گرفت

گفت: پام بشکنه؟

گفتم: اونم درد داره ولی اشکال نداره مرد میشی یادت میره و پام به شدت درد گرفت

دستای کوچولوشو گذاشت روی شکمش و پرسید: دلم میشکنه؟

گفتم: نه بابایی، این یکی نشکنه که من دیگه نمیکشم... و دلم شکست

اون روز برای اولین بار فهمیدم که یه پدرم!

پدر ...

این کلمه یه اسم نیست، صفت هم نیست

یک حسه، یه حس غریب

یه چیزی مثل شرم مثل غصه مثل نگرانی

پدر یعنی عصبانیت از تاب و سرسره داغ پارک توی تمام روزهای تابستون

یعنی بارون بباره و تو خجالت بکشی

هوا سرد باشه و تو داغون بشی

وقتی دستای سرد بچتو توی یقه لباست حس کنی

یعنی بازی هات در اوج خستگی

یعنی یه ماه گلودرد به دلیل یه بغض

که باید گریه می شد و نشد چون تو یک پدری

تازه به یاد پدرت میفتی وقتی که هم پدر باشی و هم پسر و یک درد برات دو معنی متفاوت پیدا می کنه

قلبت همزمان درد بگیره برای فرزندی که پیشت نیست و دلتنگشی

و بسوزه برای پدری که پیشش نیستی و میدونی که دلتنگته

پدر یعنی یه انتخاب سخت بین مرگ و مرگ

وقتی نمیدونی سیگار بکشی و از سرطان بمیری و یا نکشی و از غصه بمیری

یعنی از مرگ بترسی اما نه برای بهشت و جهنم ، برای آینده فرزندت

یعنی جدی گرفتن همه حرف های بچگانه و کشتن تمام آرزوهات برای همه بازیهایی که نکرده و جاهایی که نرفته وخوراکی هایی که نخورده

برای تمام آنچه که نداشته

پدر یعنی جان و توان و جوونیت رو بفروشی برای خریدن اسباب بازی

 وقتی که مطمئنی معامله پرسودی کرده ای چون خنده اش را دیده ای

پدر یعنی بوسه های وقت خواب به همراه دلهره از اینکه بزرگ بشه و نتونی ببوسیش

اگه یه پدر نیستی هیچکدوم از حرفامو نمیفهمی امابدون که هیچ پدری هیچ وقت شاد نبوده 

چون از روزی که پدر بوده دیگه نه خودش بوده و نه برای خودش بوده

فقط پدر بوده فقط پدر...

نویسنده: روانشناسی بالینی انار - ۱۳٩۳/۱/۱٧

18 سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو " Volvo "  استخدام شدم کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است اینجا هر پروژه‌اى  حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر  ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (Globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند....و خیلى به  آرامى کارى را پیش می‌برند ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد

به عبارت دیگر: 1-   سوئد در حدود 450000  کیلومتر مربع وسعت دارد.2-  سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.3-استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود  78000 نفر جمعیت دارد.4-  ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند. چند روزی چیزی نگفتم اما بلاخره به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟او در جواب گفت:


ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »
روانشناسی بالینی انار
سلام ... به وبلاگ دانشجویان روانشناسی بالینی دانشگاه انار خوش آمدید این وبلاگ دارای موضوعات مختلف و متنوعی است هرگونه نظر انتقاد یا پیشنهادی که دارید برای بهتر شدن این بلاگ با ما در میان بگذارید
کدهای اضافی کاربر :